دایه

ی 1405/08/17 - 13:19

دایه، مجموعه داستان های کوتاه دفاع مقدس 
به قلم زهرا یگانه

و ویراستاری کامبیز فتح معماری 

از انتشارات قلم

 

نه دایه گان، آخه چرا اصرار مکنی؟مدانی چیه؟ از دست تونم دلخورم، هی نمایای سری به ای دختر غریبت بزنی، کرم علی که خیلی دیر دیر از جبهه میاد سر می زنه، مه ماندم و ای پیرزن.
آخه دیروز داشت می گفت: "اگر مه بمیرم تو تنها می شی". بهت گفتم که، زده به سرش، مه چه جور تنها می شم؟ خو اگه کرم علی خیلی دیر بیاد، میام پیش تو. اصلا تقصیر تونه، هی نمیای سری بزنی بهم، اونم فکر مکنه مه بی کس و کارم.گریه نکن دایه؛ می دانم برات سخته ، ای همه راه، از کرمانشاه بزنی بیای پیش مه، عیبی نداره، بخشی. گریه نکن، غلط کردم، نمخوام صدات اینجوری بشنوم.
گوش کن دایه ! آرام بهت میگم، کسی نشنوه، قول میدی به هیچکس نگی؟ ها! فقط برا ای بهت میگم که باورت بشه، ای پیرزن زده به سرش، یه وقت فکر نکنی مه خل شدم، مه.
می گفت:"باید شوهر بکنی"، اِ... داد نزن دایه، گوشم کر کردی، آره، دیدی حالا، دیدی میگم شیت شده، می گفت :" اگه بمیره، تنها می شم."
دایه!مه دیگه باید برم، پشت در گوش وایساده. خجالتم نمی کشه. هی هی ! 
داره دوباره مور میاره، صداش میشنوی؟ ای روزگار ، اینقده مور میاره و گریه مکنه، سرم برده، دیدی میگم خل شده، تازه داخل مورش اسم تونم میاره.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

افزودن دیدگاه جدید

Restricted HTML

  • تگ‌های HTML مجاز: <a href hreflang> <blockquote cite> <cite> <code> <dd> <dl> <dt> <em> <h2 id> <h3 id> <h4 id> <h5 id> <h6 id> <li> <ol start type> <strong> <ul type>
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.
چالش امنیتی
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
در صورتی که شما یک کاربر واقعی هستید و نه یک ربات، لطفاً به چالش زیر پاسخ دهید.