نرم افزار

صدام جايزه می دهد

زهرا محمودي اين بار به تنهايي عازم خط شدم. فقط چند نفر از رزمنده ها همراهم بودند. وقتي در خط وسايل را بين بچه ها تقسيم کردم، يکي از رزمنده ها مرا…

صدام جايزه می دهد

زهرا محمودي اين بار به تنهايي عازم خط شدم. فقط چند نفر از رزمنده ها همراهم بودند. وقتي در خط وسايل را بين بچه ها تقسيم کردم، يکي از رزمنده ها مرا…

نرگس سليمانی

"ما شهر خونين مان نفت شهر را به دنبال حمله ي وحشيانه ي مزدوران صدامي ترک کرديم. يادم مي آيد وقتي که در خانه داشتم کتاب داستان مي خواندم، درباره ي آن…

نرگس سليمانی

"ما شهر خونين مان نفت شهر را به دنبال حمله ي وحشيانه ي مزدوران صدامي ترک کرديم. يادم مي آيد وقتي که در خانه داشتم کتاب داستان مي خواندم، درباره ي آن…

کفش های سرگردان - بخش چهارم

مينا گفت: "وقتى پسرم شش ساله بود يادگرفت كه بنويسد: بابا آب داد. بابا نان داد. من به او گفتم پسرم بنويس: باباجان داد." اين آخرين بارى بود كه او را…

بانوان ایثارگر ایران حماسه سازان گمنام+ عکس

زنان جنگ ابتدا به خود و سپس به ديگران اثبات كردند كه زن مسلمان صاحب توانايي هاي بي شماري است كه در صورت تجلي، معرف پايگاه و جايگاه زن در اسلام مي…

کفش های سرگردان - بخش چهارم

مينا گفت: "وقتى پسرم شش ساله بود يادگرفت كه بنويسد: بابا آب داد. بابا نان داد. من به او گفتم پسرم بنويس: باباجان داد." اين آخرين بارى بود كه او را…

کفش هاي سرگردان - بخش سوم

مژگان تو اين هير و وير خنديد و با انگشتش كنار جاده را نشان داد وگفت: "سيكو عربه با اون سيكلش(38)! چه پاى دانى(39) هم مى زنه!" برگشتم و نگاه كردم،…

کفش هاي سرگردان - بخش سوم

مژگان تو اين هير و وير خنديد و با انگشتش كنار جاده را نشان داد وگفت: "سيكو عربه با اون سيكلش(38)! چه پاى دانى(39) هم مى زنه!" برگشتم و نگاه كردم،…

کفش های سرگردان - بخش دوم

شب شده بود. هيچ كداممان حال و حوصله درستى نداشتيم. درمنزل پدرى (سيكلين) دور هم جلو تلويزيون نشسته بوديم. اخبارتلويزيون را گوش داديم. حرفهاى هميشگى…

کفش های سرگردان - بخش دوم

شب شده بود. هيچ كداممان حال و حوصله درستى نداشتيم. درمنزل پدرى (سيكلين) دور هم جلو تلويزيون نشسته بوديم. اخبارتلويزيون را گوش داديم. حرفهاى هميشگى…

کفش هاي سرگردان - بخش اول

سى امين روز از شهريور ماه هزار و سيصد و پنجاه و نه ساعت 11/30صبح بود. مى خواستم به قطار اكسپرس برسم، براى همين على مرا به همراه هومن يك سال و نيمه و…