شهید طیبه واعظی- شهید شاخص سال 94

پنجشنبه 1395/04/31 - 09:12

«ادعونی استجب لکم» بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را و تو خواندی او را خواندی به نام خدای عشق، خدای ایثار، خدای خون، خواندی به نام صفت حق، حسین فاطمه و از او خواستی که تمام بودنت را یکجا تقدیم وجودش کنی و او اجابت کرد دعای تو را و چه اجابت درخشان و بی انتهایی »

«شهید طیبه واعظی دختر خواهرم بود که با پسرم ابراهیم ازدواج کرد و حاصل ازدواجشان یک فرزند پسر بود که همزمان با مادرش در سن دو سالگی به دست ساواک گرفتار و به مدت دو سال در زندان کودکان اوین بسر برد و سرانجام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که چهار ساله شده بود. از زندان آزاد شد و با عمل های متعدی سلامتی اش را بدست آورد و در حال حاضر دندان پزشک است. طیبه پا به پای همسر و برادرش به مبارزه ادامه داد و بطور مدام از این شهر به شهر دیگری مهاجرت می کرد. تا ازآسیب ها ی عوامل رژیم پهلوی در امان بمانند. »

 

عروج ملکوتی

« شهید طیبه واعظی در تبریز مخفیانه به مبارزه اتش ادامه می داد که بدست عوامل رژیم پهلوی بعد از شناسایی زخمی و دستگیرشد و همراه همسر و فرزندش به زندان اوین منتقل گردید و در نهایت به اتفاق همسرش زیر شکنجه به شهادت رسید و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد. خانم جعفریان در بارۀ شهادت عروس و پسرش می گو ید: «خبر شهادتشان را در روزنامه زده بودند که توسط یکی از فامیل که در تهران زندگی می کرد. بدست ما رسید» ساواک منزلمان را محاصره کرده بود و اجازه نمی داد. برایشان مراسم بگیریم.» چند شب قبل از این که خبردار شوم که بچّه هایم به شهادت رسیده و در بهشت زهرا به خاک سپرده شده اند. خواب دیدم. رفتم سر قبر حاج آقا رحیم ارباب، نشسته بودم. دیدم یک دسته از مردم به طرف قبر حاج آقا ارباب می آیند و یک پرچم در دستشان است. وقتی کنار قبر رسیدند. دیدم اسم بچّه هایم روی پرچم نوشته شده است. آنها پرچم را روی سرم انداختند طوری که من کاملاً زیر پرچم قرارگرفتم. بیدار که شدم به همسرم گفتم: «بچّه ها شهید شدند » همسرم گفت: «خانم این چه حرفیه می زنی؟ فال بد نزن؟ »گفتم:«همین که گفتم، بچّه ها شهید شدند» چیزی طول نکشید که باخبر شدیم آنها به شهادت رسیدند. یک روزکه بهشت زهرا سر مزارشان نشسته بودم. چند نفر آمدند و یک پرچم که اسم بچّه هایم روی آن  نوشته شده بود را. روی قبرشان انداختند.

 

می رفت به فوج عاشقان پیوندد

چون موج به بحر بی کران پیوندد

گفتم به کجا؟ به خنده گفتا تا وصل

آنجا که زمین به آسمان پیوندد

 

خاطره

روز سی ام فروردین ، در پی دستگیری يکي از اعضاي گروه در تبریز ، یکی از گشت های بازرسی به ابراهیم مشکوک شد و او را دستگیر کرد. در بازرسی بدنی او اجاره خانه ی منزل تبریز را پیدا نمودند و خانه را تحت نظر گرفتند. طبق قرار قبلی که ابراهیم و طیبه داشتند اگر ابراهیم دیر به خانه می آمد، طیبه می بایست اسناد و مدارک را می سوزاند و خانه را ترک می کرد. طیبه همین کار را انجام داد، غافل از آنکه خانه زیر نظر است. پس از بین بردن مدارک و اسناد ، صبح بر سر قرار مرتضی می رود، غافل از آنکه مأموران در پی او هستند. در قرار با مرتضی ماجرای نیامدن ابراهیم را می کوید. پس به خانه باز می گردد . تا خانه را از نارنجک و اسلحه پاکسازی کند. غافل از اینکه ساواک منتظر اوست. با دستگیری طیبه مرتضی که از دور شاهد ماجرا بود، به مأموران شلیک می کند اما متاسفانه در درگیری به شهادت می رسد . از خانه طیبه برگه اجاره خانه مرتضی را پیدا می کنند و به خانه آنها می روند . فاطمه حدود سه ساعت مقاومت کرد اما او نیز به شهادت رسید. طیبه و ابراهیم، پسرشان مهدی را پس از دو روز به تهران اعزام کردند . روز سوم اردیبهشت روزنامه ها خبر شهادت فاطمه و مرتضی را نوشتند ولی دیگر از ابراهیم خبری نشد و بعد از پیروزی انقلاب خانواده از عروج او و طیبه با خبر شدند و بعد از 2 سال با پیگیری بسیار توانستند مهدی را در یک پرورشگاه پیدا کنند.

 روز عید بود. یک دست لباس سرخ و سبز برای‌ او خریده بودیم. رفت بیرون و آمد. لباس را درآورد و کنارگذاشت. گفتم:«همه لباس نو پوشیده اند، تو چرا لباست را در آوردی؟»  گفت:اگر من این لباس را بپوشم، آن بچه ها که فقیرهستند وبابا ندارند ،مامان ندارند،غصه می خورند. » کسی‌ برای‌ آن ها لباس نمی‌ خرد. من دلم نمی‌ آید این لباس را بپوشم» از کوچکی‌ دل رحم بود و به فکر دیگران بود.

خونم بايد براي آقاي خميني بريزد

زمين بخورم بهتر است

به عشق امام خميني روزه مي گيرم


قاليبافي شبانه براي امام خميني

لباس هاي كهنه را بيشتر دوست دارم

جشن عروسي كه با مولودي خواني آغاز شد

بخشيدن جهيزيه به فقرا 

هجرت و درخواست از مادر براي شهادت

آدم بايد اسلام را زنده كند

مرا بكُشيد اما چادرم را برنداريد

پرچمي كه نام شهدا روي آن بود

 

برای مشاهده  مستند پرنیا  و کلیپ بانوی بارانی لطفاً کلیک نمائید.